محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

259

خلد برين ( فارسى )

سپاه و لشكر بازداشت . مقارن آن رمضان اوغلى كه از امراى معتبر مصر بود عرض نمود كه صلاح دولت پادشاه در آن است كه دروازه - هاى شهر را بسته بازوى مردانگى بگشائيم و زور سرپنجهء جرأت و جلادت خود را به لشكر قيصر بنمائيم . سلطان مصر كه از راه و رسم لشكركشى و نبردآزمائى بىخبر بود قبول آن راى رزين و فكر دوربين ننمود و به وفور لشكر و سپاه مغرور در برابر لشكر سلطان سليم صف‌آراى شد . و چون وقت انهدام قصر دولت سلاطين مصر رسيده بود در خلال اين احوال غلامى از غلامان سلطان مصر گريزان خود را به قيصر رسانيده معروض گردانيد كه مصريان چندان توپ و ضربزن و فرنگى در برابر لشكر شما مهيا نموده‌اند كه اگر در اثناى گير و دار ، فرصت انداختن آنها را دريابند كار بر شما دشوار گردد . بنابر اين سلطان روم با لشكر قضا هجوم و توپ و توپخانه و ينگچريان قدر انداز ، حيلهء ديگر ساز كرده از دنبال لشكر مصر درآمده نايرهء قتال و جدال اشتعال داد و توپچيان و تفنگچيان ، آن بىخبران خدعهء جنگ را به توپ و تفنگ گرفتند . و مصريان چون توپهاى خود را بر ميمونك سوار كرده بودند از گردانيدن به جانب دشمن عاجز شده به ناچار طريق فرار پيمودند و سلطان سليم با دلى فارغ از تفرقه و بيم ، توپخانهء مصريان را غنيمت شمرده لشكر به در شهر برد و كلانتران و اعيان مصر به قدم اعتذار و استغفار از حصار بيرون آمده امان خواستند ، و قيصر از سر جرايم ايشان گذشته سنان‌پاشا را با فوجى از لشكريان به درون شهر روان نمود كه به محافظت شهر قيام نمايند . و چون سنان پاشا در شهر نزول نمود از نيامد كار مردم آن ديار در نصف شب فوجى از غلامان و گروهى از مردمان عرب از راه شور و شغب بر سر سنان پاشا و لشكريان وى ريختند و سنان پاشا به ضرورت رفع صايل ، دست به قائمهء تيغ انتقام برد و بعد از كشش و كوشش بسيار با هشتصد كس از غلامان خواندگار به قتل رسيد و باقى امراء و لشكريان جنگهاى نمايان كرده نعش سنان پاشا را از